Testimonials

Letter from Shahla:

   I was 18 years old when my family and I moved to the United States . When I was in high school,  I met a boy and fell in love with him. Shortly after, I lost my virginity to him.  It took my father less than six months to find out about our love and throw me out of the house. He said his honor would not allow him to take care of me any more.

  I slept in different houses for a while. No matter how much I begged for forgiveness, My father refused to allow me back into our home. I do not know how his honor allowed him to leave his daughter on the streets.

  While I was homeless, I was imprisoned for stealing $100 from a market. Persian Relief Center came to my rescue during the time I had no one. They bailed me out and set me up with lawyers who helped me clear my record.  With their help, I have been able to settle down and find a job.


 سلام، اسم من شهلاست ،

هیجده ساله بودم که همراه خانواده ام  به امریکا آمدیم.  در دبیرستان با پسری آشنا شدم. این آشنائی خیلی زود تبدیل به یک رابطه نزدیک عاشقانه شد که من دختریم را در آن از دست دادم و ماجرا شش ماه  ادامه داشت تا اینکه پدرم به چگونگی رابطه ام پی برد و از خانه بیرونم کرد. او گفت که غیرتش اجازه نمی دهد دختری مثل مرا نگهدارد.

مدتی در خانه این و آن میخوابیدم. در این مدت هر چه التماس کردم پدرم راضی نشد که به خانه برگردم، نمیدانم که چگونه غیرت او اجازه می داد که دختر جوانش را در خیابان ها رها کند!

در این دوران بی خانمانی به خاطر معادل صد دلار دزدی از یک فروشگاه، به زندان رفتم.

پرژن رلیف سنتر در این زمان که هیچکس را نداشتم، به کمکم آمد.  منو از زندان نجات داد و با کمک وکلای حقوقی، پرونده ام را پاک کرد.  من با کمک این سازمان به سر کار رفتم و به زندگی ام سامان بخشیدم.

Letter from Mahnaz,

  I was 19 years old when I moved to California to work. After a while, I met a guy who claimed to love me. However his love turned into  jealousy and a controlling behavior.

I lost my job because of his unwelcomed visits to my job site and his unacceptable behavior. While I was looking to find a new job, I found out that I was pregnant. I didn’t hear from him after that! Having no job or family support I found myself homeless. Persian Relief Center helped me with housing until I was able to find my strength again.

 

سلام، اسم من مهنازاست،

نوزده سالم بود که به کالیفرنیا آمدم و مشغول به کار شدم. پس از مدتی با یک پسر ایرانی دوست شدم که میگفت دوستم دارد، ولی این دوست داشتن تبدیل به حسادت های عجیب و غریب او نسبت به من شد. آمد و رفت های او به محل کارم و غیرت بازی هایش بالاخره موجب شد کارم را از دست بدهم.  در حالیکه به دنبال کار دیگری می گشتم متوجه شدم از او حامله هستم. پس از آن از دوست پسر غیرتیم خبری نشد!

بدون داشتن درآمد و پشتوانه خانواده، خیلی زود بی خانمان شدم.

 پرژن رلیف سنتر در این دوران سخت به من سر پناه داد و کمکم کرد تا بالاخره توانستم دوباره روی پا بایستم.

 

 Letter from Roya

   I graduated from medical school in Iran and moved to Europe for my specialty. My homesickness led me to start an internet friendship with a man in the United States . This friendship turned into a romance.  When he  came to Europe and asked me to marry him, I left everything unfinished for this love and moved to America as his wife.  Unfortunately soon after I realized not only that he was sexually and mentally challenged, but that he kept harassing me as well. after living with him for 7 months he asked me to leave the house. He hit me and threw me out while he knew I had nobody to go to. I was embarrassed in front of my family. During that time I got in touch with Persian Relief Center . They gave me housing, a job and hope. With the help of their lawyers I was able to get my permanent residency.

 سلام، اسم من رویاست،e

پس از اتمام دوره پزشکی در ایران برای گرفتن تخصص به اروپا رفتم. در غربت احساس دلتنگی می کردم. همین دلتنگی باعث شد از طریق اینترنت با مردی ایرانی که در آمریکا زندگی می کرد رابطه ای دوستانه برقرار کنم. این دوستی  پس از مدتی رنگ عشق گرفت، به طوریکه او به اروپا آمد و از من تقاضای ازدواج کرد.

من به خاطر این عشق همه چیز را نیمه کاره رها کردم، به عقد او درآمدم و با هم به آمریکا آمدیم. متاسفانه در همان آغاز پی بردم که شوهرم نه تنها به ناتوانی جنسی دچار است، بلکه از نظر روحی نیز شدیدا بیمار است.  او مرتب آزارم می داد و سرانجام پس از هفت ماه زندگی یک شب در حین دعوا به من گفت خانه را ترک کنم، وقتی گفتم کسی را ندارم که به او پناه ببرم، کتکم زد و از خانه بیرونم کرد.

هیچکس  را نداشتم. پیش خانواده ام هم شرمنده بودم. در اوج درماندگی با مجله تهران و بنیانگذار پرژن رلیف سنتر تماس گرفتم، ایشان به من کار و جا و پناه دادند. با کمک وکلای این سازمان مراحل سخت گرفتن اقامت دائمی در امریکا را هم طی کردم.

 

Letter from Maryam,

  I’ve been living in the United States for 25 years now. I met my husband while he was a medical student. While he studied, I worked to support our financial needs. After fifteen years of living together, we didn’t get along and issed a divorce with three kids. After the separation he wanted me back to help out with the kids and his office work. I accepted his offer for the sake of my children. In the meantime, my mother got sick and I had to go back to Iran . My mother’s situation made me stay in Iran for several months. My ex-husband used this as an excuse and asked me to legally give him child custody until I came back. Thankfully my mother felt better and I decided to return to the United States . However, I realized that he had not only canceled my plane ticket back, but he had also emptied my bank account in order to force me to say in Iran . I knew about the charity work of Tehran magazine. I contacted them and asked for help. Due to their help I was able to come back to the United States , find housing, and apply to for child custody through law.

 

 سلام، من مریم هستم،

حدود بیست و پنج سال است که در آمریکا زندگی می کنم. زمانی که با شوهرم آشنا شدم دانشجوی پزشکی بود، با هم ازدواج کردیم. او تحصیل می کرد و من کار می کردم و هزینه زندگیمان تامین می شد.

متاسفانه با هم اختلاف داشتیم و بالاخره بعد از 15 سال زندگی مشترک و با داشتن سه فرزند از هم جدا شدیم.

مدتی پس از جدائی، او از من خواست برگردم، از بچه ها نگهداری کنم و به او د ر اداره مطب پزشکی اش کمک کنم. به خاطر بچه ها قبول کردم، تا اینکه بیماری مادرم باعث شد به ایران سفر کنم. وضعیت مادرم  وادارم کرد چند ماه در ایران بمانم. شوهر سابقم همین را بهانه کرد و از من خواست که تکفل بچه ها را تا زمان بازگشت به او بدهم. بالاخره وقتی خیالم از طرف بهبودی مادرم راحت شد و خواستم برگردم متوجه شدم شوهر سابقم نه تنها بلیط  بازگشتم را کنسل کرده بلکه حساب های بانکی ام را نیز خالی کرده و با این کار خواسته راه برگشت را برویم ببندد.

من که از نیکوکاری مجله تهران با خبر بودم، با دفتر این مجله تماس گرفتم و تقاضای کمک کردم. کمک های مجله تهران و بنیانگذار پرژن رلیف سنتر باعث شد به امریکا برگردم. این سازمان نه تنها به من پناه داد بلکه برایم وکیل گرفت تا برای گرفتن تکفل بچه هایم ازراه قانون اقدام کنم.